ترجمه "reiten" به فارسی
سواری کردن, راندن, سوارکاری بهترین ترجمه های "reiten" به فارسی هستند.
reiten
verb
دستور زبان
(Pferd) besteigen [..]
-
سواری کردن
verbMöchtest du lieber am Ende des Zuges zu Fuß gehen, statt zu reiten?
دوست داری جای سواری کردن در انتهای ارتش راه بری ؟
-
راندن
verb
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " reiten " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Reiten
Noun
دستور زبان
-
سوارکاری
Fortbewegungsart des Menschen auf dem Rücken eines Pferdes
Ich ritt mit anderen Kindern. Ich baute Raketen mit anderen Kindern,
من با بچههای دیگر سوارکاری میکردم، با بچهها مدل موشک میساختم،
تصاویر با "reiten"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن