ترجمه "relief" به فارسی
نقشبرجسته, ناهمواری, نقشبرجسته بهترین ترجمه های "relief" به فارسی هستند.
relief
-
نقشبرجسته
Ihn schmücken zwei Reliefs, die ein historisches Ereignis abbilden.
طاق نصرت تیتوس دو نقشبرجسته دارد که واقعهٔ تاریخی معروفی را به تصویر میکشد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " relief " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Relief
noun
Noun
neuter
دستور زبان
-
ناهمواری
Oberflächengestalt der Erde
-
نقشبرجسته
künstlerische Darstellung, die sich plastisch vom Hintergrund abhebt, meist aus einer Fläche oder einem Körper heraus
Ihn schmücken zwei Reliefs, die ein historisches Ereignis abbilden.
طاق نصرت تیتوس دو نقشبرجسته دارد که واقعهٔ تاریخی معروفی را به تصویر میکشد.
تصاویر با "relief"
عباراتی شبیه به "relief" با ترجمه به فارسی
-
آرامه خندهدار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن