ترجمه "schnur" به فارسی
طناب, رشته, تار بهترین ترجمه های "schnur" به فارسی هستند.
schnur
-
طناب
nounIrgendwann bemerkt keiner, dass sich die Schnur um sein Bein löst.
طناب پاهاش به طرز عجيبي باز ميشوند و تو خواب راه ميره.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " schnur " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Schnur
noun
feminine
دستور زبان
Die Ehefrau von jemandes Sohn.
-
رشته
noun -
تار
noun -
ريسمانهاي سيمي
-
ترجمه های کمتر
- ریسمانها
- زه
- طناب
تصاویر با "schnur"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن