ترجمه "schulter" به فارسی

شانه, شانه, کتف بهترین ترجمه های "schulter" به فارسی هستند.

schulter verb
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • شانه

    noun

    Ich schulterte meinen Rucksack und lief wieder los.

    من شانه هایم را بالا انداختم و کوله پشتی ام را برداشتم. و شروع به پیاده روی کردم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " schulter " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Schulter noun feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • شانه

    noun

    Körperregion

    Schulter an Schulter haben für einander gekämpft und geblutet.

    شانه به شانه ، کناره هم میجنگیم و میکشیم

  • کتف

    noun

    Hält... hält lhre Schulter Sie wach?

    به خاطر درد کتف بيدار مونديد ؟

  • دوش

    noun

    Und wenn er es gefunden hat, legt er es auf seine Schultern und freut sich.

    و وقتی آن گمشده را یافت، آن را روی دوش خود میگذارد و شادی میکند.

  • کول

    noun

تصاویر با "schulter"

عباراتی شبیه به "schulter" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "schulter" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه