ترجمه "ski" به فارسی

اسکی, چوب اسکی, اسکی بهترین ترجمه های "ski" به فارسی هستند.

ski
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • اسکی

    adjective noun

    Eine Woche lang lief ich noch auf Ski.

    به مدت یک هفته برای عبور از قطب اسکی کردم.

  • چوب اسکی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ski " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ski noun Noun masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • اسکی

    noun

    Eine Woche lang lief ich noch auf Ski.

    به مدت یک هفته برای عبور از قطب اسکی کردم.

  • چوب اسکی

    Transport auf Schnee

عباراتی شبیه به "ski" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "ski" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه