ترجمه "steuer" به فارسی

مالیات, مالیاتها, مالیات بهترین ترجمه های "steuer" به فارسی هستند.

steuer verb
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مالیات

    Ich sollte wirklich jemanden ermorden, etwas für meine Steuern bekommen.

    واقعا باید یکی رو بکشم که دلار هایی که واسه مالیات میدم یه ارزشی داشته باشه

  • مالیاتها

    Die Steuern waren niedrig, und Tiberius konnte großzügig sein, wenn die Bevölkerung irgendwo schwere Zeiten durchzustehen hatte.

    مالیاتها را سبک نگاه داشته بود، و با اهالی مناطق مصیبتزده با گشادهدستی رفتار میکرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " steuer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Steuer noun Noun feminine neuter دستور زبان

Volant (veraltet) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مالیات

    noun

    öffentlich-rechtliche Abgabe von Geld

    Ich sollte wirklich jemanden ermorden, etwas für meine Steuern bekommen.

    واقعا باید یکی رو بکشم که دلار هایی که واسه مالیات میدم یه ارزشی داشته باشه

  • تاکس

  • سکان

    noun

    Mit Ihnen am Steuer verspricht die Überfahrt ruhiger zu werden.

    با بودن تو پشت سکان ، گذشتن از دريا راحت تره.

تصاویر با "steuer"

عباراتی شبیه به "steuer" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "steuer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه