ترجمه "still" به فارسی
آرام, خاموش, بي صدا بهترین ترجمه های "still" به فارسی هستند.
still
adjective
adverb
دستور زبان
mucksmäuschenstill (umgangssprachlich) [..]
-
آرام
adjectiveHalte bitte kurz still!
لطفاً چند دقیقه آرام بمانید.
-
خاموش
adjectiveIch konnte nicht schlafen, wenn das Licht aus oder es zu still war.
موقعي که چراغ خاموش بود يا همه جا ساکت بود نميتونستم بخوابم
-
بي صدا
adjectiveSie können nun den stillen Alarm drücken.
الان ميتوني دکمه آژير بي صدا رو بزني
-
ترجمه های کمتر
- هیس
- بیصدا
- کم صدا
- کم گوی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " still " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "still" با ترجمه به فارسی
-
تغذیه پستانی
-
دن آرام
-
خاموشی · سکوت
-
اقیانوس آرام
-
تغذیه پستانی · شیردهی
-
تغذیه پستانی · شیردهی
-
تغذیه پستانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن