ترجمه "student" به فارسی

دانشآموز, دانشجویان, دانشجو بهترین ترجمه های "student" به فارسی هستند.

student
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دانشآموز

    noun

    Der Gesichtsausdruck des Studenten änderte sich, und er begann unserer Schwester mit Interesse zuzuhören.

    حالت چهرهٔ دانشآموز کمی تغییر کرد، و با علاقه شروع به گوش کردن نمود.

  • دانشجویان

    noun

    Die Erasmus-Studenten bleiben oft mit anderen Studenten desselben Landes zusammen.

    دانشجویان اراسموس اغلب با یک دانشجوی دیگر از همان کشور دمساز میشوند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " student " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Student noun masculine دستور زبان

armer Student (oft ironisch) (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دانشجو

    noun

    Eine Person, die ein bestimmtes akademisches Fach studiert.

    Ich habe ihm oft geschrieben, als ich Student war.

    هنگامی که دانشجو بودم، اغلب به او نامه مینوشتم.

  • شاگرد

    noun

    Selbst ein bescheidener Student hat von der Welt mehr gesehen als der Shah.

    حتی یك شاگرد فروتن دنیا را بیشتر دیده است ، نسبت به یك شاه

  • دانش اموز

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • دانشجویان
    • دانش آموز
    • دانشآموز
    • دانشآموزان
    • دانشجويان
    • محصل

عباراتی شبیه به "student" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "student" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه