ترجمه "tag" به فارسی
برچسب, روز, ruz بهترین ترجمه های "tag" به فارسی هستند.
tag
verb
-
برچسب
nounAnlegen des Tags & erzwingen, auch wenn es bereits existiert
ایجاد برچسب & اجباری ، حتی اگر برچسب از قبل وجود داشته باشد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tag " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tag
noun
interjection
masculine
دستور زبان
Der Zeitraum von einer Mitternacht zur folgenden Mitternacht. Sieben davon machen eine Woche aus. [..]
-
روز
nounEinheit für einen Zeitraum mit verschiedenen Bedeutungen [..]
Tom, der den ganzen Tag gearbeitet hatte, wollte sich erholen.
تام، که تمام روز را کار کرده بود، می خواست استراحت کند.
-
ruz
-
برچسب
nounAnlegen des Tags & erzwingen, auch wenn es bereits existiert
ایجاد برچسب & اجباری ، حتی اگر برچسب از قبل وجود داشته باشد
-
ترجمه های کمتر
- برچسب گذاری
- تگ (فراداده)
- شبانه روز
- شبانَه روز
تصاویر با "tag"
عباراتی شبیه به "tag" با ترجمه به فارسی
-
بازگشت صدروزه ناپلئون
-
درود · سلام
-
روز روشن
-
دور دنیا در هشتاد روز
-
روز
-
دیروز
-
روزئولا
-
وقت گل نی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن