ترجمه "therapie" به فارسی

درمان, درمان, درمان بیماری بهترین ترجمه های "therapie" به فارسی هستند.

therapie
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • درمان

    noun

    Du hast gesehen, wie meine eigene präventive Therapie mir geholfen hat.

    متوجه شدي که چطور روش " درمان پيشگيرانه " ي دکتر مورلوپ ، به من کمک کرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " therapie " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Therapie noun feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • درمان

    noun

    Maßnahmen zur Behandlung von Krankheiten und Verletzungen

    Du hast gesehen, wie meine eigene präventive Therapie mir geholfen hat.

    متوجه شدي که چطور روش " درمان پيشگيرانه " ي دکتر مورلوپ ، به من کمک کرد.

  • درمان بیماری

    Wir müssen mehr in die Erforschung und Therapie

    لازم است ما نیروی بیشتری برای تحقیق و درمان بیماری روانی اختصاص دهیم.

عباراتی شبیه به "therapie" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "therapie" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه