ترجمه "tor" به فارسی

دروازه, دروازهها, گل بهترین ترجمه های "tor" به فارسی هستند.

tor
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دروازه

    noun

    Marschier einfach zum Tor und sag ihm, dass du rüber gehst.

    با سربازان به پشت دروازه هاش بريم و بهش بگيم فقط ميخوايم عبور کنيم.

  • دروازهها

    Jerusalems Mauer war niedergerissen, und große Lücken klafften dort, wo einmal Tore und Befestigungstürme gestanden hatten.

    دیوار اورشلیم در همه جا که سابقاً دروازهها و برجهای مراقبت قرار داشتند پایین ریخته بود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Tor noun masculine neuter دستور زبان

Simpel (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گل

    noun

    Methode zum erzielen von Punkten in verschiedenen Sportarten

    Ich weiß noch genau, dass er ein Tor geschossen hat.

    يادم مياد چون اون يه گل هم زد

  • در

    noun

    Naevia behauptet, ihn zu den Toren begleitet zu haben.

    ناويا هم ميگه تا جلوي در باهاش رفته.

  • احمق

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • دروازه
    • دروازهها
    • گل کردن
    • ابله
    • خنگ

تصاویر با "tor"

عباراتی شبیه به "tor" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه