ترجمه "trächtig" به فارسی

باردار, حامله, آبستن بهترین ترجمه های "trächtig" به فارسی هستند.

trächtig adjective دستور زبان

werdende Mutter (sein)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • باردار

    adjective

    Leider stellte es sich heraus, dass der Löwe trächtig war.

    متاسفانه معلوم شد که شير باردار بوده است.

  • حامله

    adjective

    7 Zu bestimmten Zeiten erforderten manche Schafe besonders viel Geduld und Zuwendung, vor allem trächtige Mutterschafe und Lämmer (1.

    ۷ در روزگار باستان مراقبت از گوسفندان، بخصوص میشهای حامله و برّهها، گاهی به صبر و ملایمت فراوان نیاز داشت.

  • آبستن

    adjective
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " trächtig " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "trächtig" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه