ترجمه "verheiratet" به فارسی
شوهردار, عروسیکرده, متأهل بهترین ترجمه های "verheiratet" به فارسی هستند.
verheiratet
adjective
دستور زبان
unter der Haube (umgangssprachlich) [..]
-
شوهردار
adjective -
عروسیکرده
-
متأهل
Die orthodoxen Kirchen gestatten ihren Gemeindepriestern, verheiratet zu sein, ihren Bischöfen dagegen nicht.
کلیساهای ارتدوکس شرقی به کشیشان خود اجازه میدهند که مردان متأهل باشند، اما نه به اسقفهای خود.
-
متاهل
adjectiveWir hatten eine Affäre, während er verheiratet war.
وقتي که متاهل بود با هم عشقبازي ميکرديم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " verheiratet " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "verheiratet" با ترجمه به فارسی
-
ازدواج · ازدواج کردن · زناشويي · پیوند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن