ترجمه "warm" به فارسی

گرم, garm, داغ بهترین ترجمه های "warm" به فارسی هستند.

warm adjective دستور زبان

warmer Bruder (abwertend) (derb) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گرم

    adjective

    Gestern Nacht war es ziemlich warm und ich konnte nicht schlafen.

    دیشب نسبتاً گرم بود و من نتوانستم بخوابم.

  • garm

  • داغ

    adjective

    Je höher der Geigerzähler ausschlägt, desto wärmer wird es.

    هروقت اون درجه ها بالا برن یعنی اوضاعمون داغ میشه

  • سوزان

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " warm " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "warm" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "warm" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه