ترجمه "weiss" به فارسی

سِفيد, sefid, سفید بهترین ترجمه های "weiss" به فارسی هستند.

weiss Adjective adjective دستور زبان

Farbe des Lichts, das gleiche Anteile aller sichtbaren Wellenlängen enthält

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • سِفيد

    Farbe des Lichts, das gleiche Anteile aller sichtbaren Wellenlängen enthält

  • sefid

  • سفید

    noun

    Eines seiner drei Autos ist blau und die anderen sind weiß.

    یکی از خودروهای او آبی است، بقیه سفید هستند.

  • ترجمه های کمتر

    • سپید
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " weiss " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Weiss noun Noun neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • سِفيد

  • سفید

    noun

    Eines seiner drei Autos ist blau und die anderen sind weiß.

    یکی از خودروهای او آبی است، بقیه سفید هستند.

  • سپید

    adjective

    Ja, und ich sah, daß seine Frucht weiß war, an bWeiße alles übertreffend, was ich je gesehen hatte.

    آری، و من دیدم که میوۀ آن سپید بود، افزونتر از هر سپیدی که من تا بحال دیده بودم.

عباراتی شبیه به "weiss" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "weiss" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه