ترجمه "zahn" به فارسی
دندانها, دندان, دندانها بهترین ترجمه های "zahn" به فارسی هستند.
zahn
-
دندانها
nounIch putze mir die Zähne, ich kämme mich.
دندان هایم را مسواک می زنم، موهایم را شانه می کنم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " zahn " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Zahn
noun
masculine
دستور زبان
Ein hartes, kalkhaltiges Gebilde im Mund von vielen Wirbeltieren, das gewöhnlich zum Fressen benutzt wird.
-
دندان
nounHartgebilde in der Mundhöhle von Wirbeltieren
Ich putze mir die Zähne, ich kämme mich.
دندان هایم را مسواک می زنم، موهایم را شانه می کنم.
-
دندانها
nounIch putze mir die Zähne, ich kämme mich.
دندان هایم را مسواک می زنم، موهایم را شانه می کنم.
-
دندانه
noun17 cm lange Klinge, teils gezahnt. Liegt gut in der Hand beim Stechen.
تیغه هفت اینچی ، دندانه دار ، متعادل موقع بریدن.
-
ترجمه های کمتر
- دندون
- گاز
تصاویر با "zahn"
عباراتی شبیه به "zahn" با ترجمه به فارسی
-
دندان
-
حاضر جواب بودن
-
دندان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن