ترجمه "Abyssinian" به فارسی

حبشی, حبشی, اهل کشور حبشه بهترین ترجمه های "Abyssinian" به فارسی هستند.

Abyssinian adjective noun proper دستور زبان

Of or pertaining to Abyssinia. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حبشی

    a native of Abyssinia

    the red silk cardinal whose only human addiction seemed to be his languid Abyssinian cat.

    کاردینال سرخجامهای که تنها دلبستگیش گربهی خمار حبشی بود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Abyssinian " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

abyssinian
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حبشی

    the red silk cardinal whose only human addiction seemed to be his languid Abyssinian cat.

    کاردینال سرخجامهای که تنها دلبستگیش گربهی خمار حبشی بود.

  • اهل کشور حبشه

  • گربه ی وحشی

عباراتی شبیه به "Abyssinian" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Abyssinian" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه