ترجمه "Account" به فارسی
حساب, گزارش, شرح بهترین ترجمه های "Account" به فارسی هستند.
A UI element that links to Account Services or other, account-related site.
-
حساب
nounA UI element that links to Account Services or other, account-related site.
Well, somebody shut down my bank account and repossessed my car.
خب ، يه نفر حساب هاي منو مسدود کرده و ماشينم رو ضبط کرده.
-
گزارش
nounPD's reporting an eyewitness account that may be related to our vigilante suspect.
پليس گزارش يه شاهد عيني رو گرفته که ممکنه به پارتيزان ما مربوط بشه
-
شرح
They had printed his picture and a half column account.
عکسش را چاپ کرده بودند با نیم ستون شرح.
-
ترجمه های کمتر
- تسویه
- حساب بانك
- حساب، حساب بانکی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Account " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(archaic) A reckoning; computation; calculation; enumeration; a record of some reckoning. [..]
-
حساب
nouna registry of pecuniary transactions [..]
Well, somebody shut down my bank account and repossessed my car.
خب ، يه نفر حساب هاي منو مسدود کرده و ماشينم رو ضبط کرده.
-
شرح
and began a lively account of her morning's shopping.
و با شور و حال چگونگی خریدهای خود را شرح داد.
-
داستان
nounIt may come as you read the Prophet’s account of the First Vision.
امکان دارد وقتی بیاید که شما داستان پیامبر از بینش اوّل را می خوانید.
-
ترجمه های کمتر
- صورت حساب
- گزارش
- سبب
- نقل
- شناختن
- شمردن
- دلیل
- روایت
- علت
- توجه
- حکایت
- بیان
- توجیه
- حساب کاربری
- صورت
- محاسبه
- وصف
- شمارش
- اعتبار
- اهمیت
- ارزش
- ایاره
- قصه
- وقع
- دانستن
- بازگویه
- برشمردن
- سیاهه
- فاکتور
- باعث شدن
- به حساب آوردن
- تقاص پس دادن
- توجیه کردن
- توضیح دادن
- جبران کردن
- حساب نسیه (charge account هم می گویند)
- حساب پس دادن
- حساب، وضع
- مشتری (که در بانک حساب دارد)
- موجب شدن
- پاسخگو بودن
عباراتی شبیه به "Account" با ترجمه به فارسی
-
حسابداری شرکت کنترل کننده
-
اهداف مقداری
-
شکل حساب
-
هیات استاندارد های حسابداری مالی
-
حسابداری رویدادهای بعد از تاریخ ترازنامه
-
حسابداری نقدی