ترجمه "Afghan" به فارسی

افغان, افغانی, افغان بهترین ترجمه های "Afghan" به فارسی هستند.

Afghan adjective noun proper دستور زبان

A person from Afghanistan or of Afghan descent. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • افغان

    noun

    person of Pashtun ethnicity [..]

    She found a non-profit that taught undocumented Afghan kids.

    او یک سازمان غیرانتفاعی را پیدا کرد که به بچههای افغان مهاجرین غیرقانونی آموزش میداد.

  • افغانی

    noun

    Pashto language [..]

    The Afghan soldier said some thing too, in a low, reasoning voice.

    سرباز افغانی هم با صدایی آهسته و مستدل چیزی گفت..

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Afghan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

afghan noun دستور زبان

A blanket or throw, usually crocheted or knitted. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • افغان

    noun

    to an afghan villager whos watching tv with me

    براي يک روستايي افغان که بامن تلويزيون تماشا ميکند

  • افغانی

    noun

    The Afghan soldier said some thing too, in a low, reasoning voice.

    سرباز افغانی هم با صدایی آهسته و مستدل چیزی گفت..

  • پشتو

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • (با A کوچک) شال گردن یا پتوی بافته یا قلاب دوزی شده (باطرح های هندسی)
    • (جانور شناسی) سگ افغان (که شکاری و مو بلند وسر دراز است)
    • اهل افغانستان
    • زبان افغانی
    • وابسته به افغانستان

تصاویر با "Afghan"

عباراتی شبیه به "Afghan" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Afghan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه