ترجمه "Army" به فارسی

ارتش, ارتش, لشکر بهترین ترجمه های "Army" به فارسی هستند.

Army proper noun

A sports team representing the US Military Academy at West Point. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ارتش

    noun

    The army made inroads into the neighboring country.

    ارتش کشور همسایه را اشغال کرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Army " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

army noun دستور زبان

A large, highly organized military force, concerned mainly with ground (rather than air or naval) operations [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ارتش

    noun

    large, highly organised military force concerned mainly with ground operations

    The army made inroads into the neighboring country.

    ارتش کشور همسایه را اشغال کرد.

  • لشکر

    noun

    military force concerned mainly with ground operations

    We have enough food to feed an army.

    انقدر غذا داريم يه لشکر رو سير کنيم

  • سپاه

    noun

    You're not really going to join the army, are you?

    تو که واقعا نمی خواهی به سپاه بپیوندی. می خواهی؟

  • ترجمه های کمتر

    • گروه
    • نیروی زمینی
    • لشگر
    • قشون
    • جمعیت
    • سپه
    • دسته
    • (اغلب A بزرگ) تشکیلات گسترده
    • (یگان نظامی متشکل از دو یا چند لشکر و نفرات کمکی) سپاه
    • ارتش منظم
    • ارتش کادر ثابت (standing army هم می گویند)
    • سازمان بزرگ
    • نیروهای نظامی (به ویژه زمینی)
    • گروه بزرگ

تصاویر با "Army"

عباراتی شبیه به "Army" با ترجمه به فارسی

  • سپاه رستگاری (سازمان خیریه ی مذهبی - تاسیس : 5681)
  • نیروی زمینی ارتش اسرائیل
  • ارتش دائمی ایالات متحده امریکا (در برابر نیروهای ذخیره یا ایالتی و گارد ملی و غیره)
  • (ارتش آمریکا در جنگ دوم جهانی) سپهبد · ژنرال پنج ستاره
  • ارتش سرخ
  • ارتش جمهوری خواه ایرلند (که سازمان سری و هوادار استقلال ایرلند بود)
  • نیروی زمینی ایالات متحده آمریکا · نیروی زمینی ایالات متحده ی امریکا
  • بلکواتر: ظهور قدرتمندرین ارتش اجیر جهان
اضافه کردن

ترجمه های "Army" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه