ترجمه "Beach" به فارسی

ساحل, ساحل, پلاژ بهترین ترجمه های "Beach" به فارسی هستند.

Beach proper

A surname. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ساحل

    noun

    The children would play for hours on the beach.

    بچه ها ساعت ها کنار ساحل بازی خواهند کرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Beach " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

beach verb noun دستور زبان

A horizontal strip of land, usually sandy, adjoining water. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ساحل

    noun

    sandy shore

    The children built a sand castle on the beach.

    بچه ها در ساحل قلعه شنی ساختند.

  • پلاژ

    sandy shore

    And she will envy plump young bodies on the beach.

    زن بر تنهای فربه و جوانی که روی پلاژ دراز کشیدهاند، رشک خواهد برد

  • کرانه

    area of sand or small stones near the sea or another area of water such as a lake

  • ترجمه های کمتر

    • به ساحل کشیدن
    • دریابار
    • کران
    • (نهنگ و غیره) به ساحل رفتن
    • به ساحل آوردن (قایق و کشتی)
    • دریا کنار
    • ساحل (معمولا شنی یا ریگی)
    • شن زار
    • کرانه (به ویژه محل شنا و آب تنی)
    • کرانه گرفتن

تصاویر با "Beach"

عباراتی شبیه به "Beach" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Beach" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه