ترجمه "Ben" به فارسی

بن, بن, داخلی بهترین ترجمه های "Ben" به فارسی هستند.

Ben noun proper دستور زبان

A diminutive of the male given name Benjamin or, less often, of Benedict. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بن

    noun proper

    بن (بختیاری)

    I'm not willing to let Ben go without me.

    نميخوام بزارم " بن " بدون من بره.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Ben " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

ben adjective noun adverb adposition دستور زبان

A tree, Moringa oleifera or horseradish tree of Arabia and India, which produces oil of ben. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بن

    noun

    son of

    Your eyes are still of this world, Jesse ben Benjamin.

    چشمان تو هنوز به این دنیا هستند جسی بن بنیامین

  • داخلی

    noun
  • ابن

  • ترجمه های کمتر

    • فرزند
    • درون
    • (اسکاتلند و ایرلند) قله ی کوه
    • (اسکاتلند) داخل
    • (عبری) پسر
    • اتاق نشیمن
    • قله کوه
    • کلبه ی ییلاقی

تصاویر با "Ben"

عباراتی شبیه به "Ben" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Ben" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه