ترجمه "Breach" به فارسی

نقض, نفوذ, نقض بهترین ترجمه های "Breach" به فارسی هستند.

Breach
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نقض

    If he quit then, it would be a breach of security.

    آن وقت اگر بخواهد برود، اینکار نقض امنیت خواهد بود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Breach " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

breach verb noun دستور زبان

The act of breaking, in a figurative sense. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نفوذ

    noun

    We're showing a breach on an exterior vent.

    توي ورودي تهويه خارجي يه نفوذ ديده مي شه.

  • نقض

    If he quit then, it would be a breach of security.

    آن وقت اگر بخواهد برود، اینکار نقض امنیت خواهد بود.

  • رخنه

    noun

    We need to retrace your steps and find the breach.

    بايد جاهايي رو که بودي و محل رخنه رو پيدا کنيم.

  • ترجمه های کمتر

    • شکست
    • تجاوز
    • تخلف
    • شکاف، شکسته جی، شکستگی
    • روزنه
    • تجزیه
    • نزاع
    • (از آب بیرون) جهیدن
    • (در مورد دیوار و سد و خط دفاعی و سنگر و غیره) رخنه
    • (در مورد قانون و سنت و قول و غیره) شکستن
    • (مهجور) شکستن یا شکسته شدن (چیزی)
    • تخلف کردن
    • خلف (وعده)
    • در رو
    • دلخور کردن
    • رخنه کردن
    • رخنه کردن در
    • شکستن موج بر دیواره ی ساحلی و کشتی و غیره
    • نقض عهد
    • نقض کردن
    • پرش نهنگ (به طوری که بدنش از آب بیرون بیاید)

عباراتی شبیه به "Breach" با ترجمه به فارسی

  • خاستن، از آب خارج کردن (وال تنه خویش را)
  • (حقوق) ایجاد اختلال در نظم عمومی
  • (حقوق) خیانت در امانت · خیانت در امانت
  • قانون شکنی، نقض قانون
  • ترک خدمت، ترک وظیفه
  • (حقوق) عهدشکنی · خلف وعده · زیر قول خود زدن · عهدشکنی · قول شکنی (به ویژه قول ازدواج) · نقض قول
  • نقض تضمین، از ضمانت شانه خالی کردن
  • نقض قرارداد
اضافه کردن

ترجمه های "Breach" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه