ترجمه "Car" به فارسی

کار, خودرو, ماشین بهترین ترجمه های "Car" به فارسی هستند.

Car proper

A Nicobarese language having the ISO 639-3 code "caq." [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کار

    noun

    کار (افسانه)

    It's pronounced Car sherry, Dervish grunts.

    درویش با غرولند میگوید: تلفظ درستش کار شری است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Car " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

car noun دستور زبان

(uncountable, US) The aggregate of desirable characteristics of a car. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خودرو

    noun

    automobile, a vehicle steered by a driver [..]

    You can use my car if you like.

    اگر تمایل داری می توانی از خودرو من استفاده کنی.

  • ماشین

    noun

    automobile, a vehicle steered by a driver [..]

    He loves cars, while his brother hates them.

    او عاشق ماشین است، ولی برادرش از آن متنفر است.

  • اتومبیل

    noun

    automobile, a vehicle steered by a driver

    Imagine a problem such as this: Suppose your brother has a car accident.

    مشکلی نظیر این را تصور کنید: فرض کنید اتومبیل برادرتان تصادف کرده است

  • ترجمه های کمتر

    • ماشین سواری
    • atwmbal
    • khwdrw
    • mashan
    • mwtr
    • اتوموبیل
    • واگن
    • (در بالون و ناو هوایی) اتاق یا محفظه ی مخصوص حمل مسافر و بار
    • (شعر قدیم) ارابه ی اسبی
    • اتاقک آسانسور
    • تراموای برقی
    • خودرو (سواری)
    • خودرو سواری
    • ماشین خودرو
    • مخفف : قیراط
    • هر وسیله ی حمل و نقل چهار چرخه
    • واگن راه آهن یا تراموا
cAR
+ اضافه کردن

"cAR" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای cAR در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

CAR proper

Initialism of [i]Central African Republic[/i]. [..]

+ اضافه کردن

"CAR" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای CAR در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "Car"

عباراتی شبیه به "Car" با ترجمه به فارسی

  • خودرو شهری
  • (ویژه ی جاهای پرشیب) ترن یا اتوبوس کابلی · اتاقکی که از کابل آویزان است (برای ترابری به بالای کوه یا از میان دره و غیره) · اتاقکی که توسط شاه سیم کشیده می شود · تخت روان · تراموای برقی · تله کابین · تلهکابین · سیمرو
  • (امریکا - قطار مسافری) واگن درجه یک · واگن دارای صندلی های راحت و یکنفری
  • طراح خودرو
  • (راه آهن) واگن باری · واگن باری
  • (امریکا - سال های 0691) اتومبیل دارای موتور نیرومند · خودروی عضلانی
  • خودرو کامپکت
  • (راه آهن - واگن دارای تاق شیشه ای و پنجره های بزرگ برای تماشای مناظر راه) واگن منظره نما · واگن چشم اندازی
اضافه کردن

ترجمه های "Car" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه