ترجمه "Card" به فارسی
کارت, کارت, برگ بهترین ترجمه های "Card" به فارسی هستند.
Card
-
کارت
nounAh, the phone card's already running out.. See you in half an hour.
اه، کارت تلفن در حال تمام شدن است...تو را نیم ساعت دیگر می بینم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Card " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
card
verb
noun
دستور زبان
A playing card. [..]
-
کارت
nounflat, normally rectangular piece of stiff paper, plastic etc. [..]
Ah, the phone card's already running out.. See you in half an hour.
اه، کارت تلفن در حال تمام شدن است...تو را نیم ساعت دیگر می بینم.
-
برگ
nounLet's hope we don't have to play that card.
بيا اميدوار باشيم که نيازي نشه که از اين برگ استفاده کنيم.
-
ورقه
nounI saw his name on the card.
من اسمش را روی ورقه دیدم.
-
ترجمه های کمتر
- شانه
- کارت ویزیت
- ورق
- برگه
- فیش
- اعلان
- بخیدن
- فرخنجیدن
- واخشگر
- واخیدن
- مزاح
- صف
- هوش
- (ابزار دستی) کمان حلاجی
- (به ویژه در مسابقات مشت بازی) یک سلسله مسابقاتی که تشکیل برنامه ی یک شب را می دهند
- (خودمانی) کارت شناسایی مطالبه کردن 4
- (در پاک کردن پنبه وپشم و غیره) دستگاهی که لوله های خاردار آن الیاف را می زند
- (عامیانه) آدم شوخ و خوشمزه
- (مجازی) کارت برنده
- (نساجی) کارد کردن
- (نمایشات) نمایش یا آوازی که دربرنامه ی چاپ شده ذکر شده است
- (پنبه و پشم و غیره) حلاجی کردن
- برس سیمی (که برای پرز دار کردن پارچه به کار می رود)
- تخته مدار
- جاروبک سیمی
- دستگاه حلاجی (بخیدن)
- رجوع شود به compass card
- روی کارت نوشتن یا چاپ کردن 2
- شانه زدن
- صورت غذا
- فیش کردن 3
- قدرت 0
- ماشین کارد
- مقوای نازک
- ورق بازی (playing cardهم می گویند)
- پرز شانه
- پرز گیری
- پروانه رسمی
- کارت دادن به
- کارت دار کردن 1
- کارت ویزیت (calling card هم می گویند)
- کارت پستی (postcard هم می گویند)
تصاویر با "Card"
عباراتی شبیه به "Card" با ترجمه به فارسی
-
کارت تبریک
-
رجوع شود به face card
-
(تلویزیون) کارت یادآوری (که از دید بینندگان پنهان است و برای کمک به حافظه ی بازیگر به کار می رود)
-
کارت ساعت-کارت تایم
-
کارت پانج
-
(عامیانه) دو آتشه · دارای کارت عضویت · عضو رسمی · واقعی
-
رهبر · فرمانده · قائد · موجب جلب توجه · نمایش پر طرفدار · هنرمند یا سخنرانی که افراد زیادی را به خود جلب می کند · پیشوا · چیز جالب توجه
-
سیمکارت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن