ترجمه "Clay" به فارسی

رس, گل, گلی بهترین ترجمه های "Clay" به فارسی هستند.

Clay proper noun

A surname. [..]

ترجمه خودکار " Clay " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
+ اضافه کردن

"Clay" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Clay در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

ترجمه با املای جایگزین

clay verb noun دستور زبان

A mineral substance made up of small crystals of silica and alumina, that is ductile when moist; the material of pre-fired ceramics. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رس

    noun

    mineral substance [..]

    Its narrow bed was cut into the light impervious clay.

    کف این برکه از خاک رس غیر قابل نفوذ پوشیده شده بود.

  • گل

    noun

    Beyond them was a hill with a gouge of yellow clay like a vast wound.

    پشت آنها تپهای بود از یک مشت گل و لای زرد رنگ مانند یک جراحت بزرگ.

  • گلی

    noun

    We mashed the clay with our feet when it came from the hillside.

    ما گلی را که از تپه ها میآمد پا میزديم تا مخلوط شود.

  • ترجمه های کمتر

    • سفالی
    • رسی
    • شق
    • gel
    • نعش
    • لاشه
    • جسد
    • (مجازی) بدن انسان
    • خاک رس
    • خاک معدنی
    • خاک کوزه گری
    • خاکستر (جسد خاکستر شده)
    • خاکه ی معدنی (که دارای ذرات فلز است)
    • هنری کلی (دولتمرد و ناطق امریکایی)
    • گل آجر

تصاویر با "Clay"

عباراتی شبیه به "Clay" با ترجمه به فارسی

  • گل سفید (ویژه ی سفید کاری و ساختن سر چپق و غیره)
  • خاک نسوز
  • جام آریامهر
  • خاکهای رس گرداله سنگی
  • آجری · گل پخته
  • (کشاورزی) لایه ای از خاک رس که جلو رشد و پایین رفتن ریشه ی گیاه را می گیرد · رس رگه · رس لایه
  • (در تمرین تیراندازی شکارچیان) بشقابک سفالی (که به هوا پرتاب می شود و به آن تیر می اندازند)
  • (با گل سفید) سفید کردن
اضافه کردن

ترجمه های "Clay" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه