ترجمه "Compete" به فارسی

رقابت کردن, همکاری کردن, در تعارض بودن بهترین ترجمه های "Compete" به فارسی هستند.

Compete
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رقابت کردن

    Truth is, you just can't compete with a younger woman.

    حقيقت اينه که نميشه با يک زن جوون تر رقابت کرد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Compete " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

compete verb دستور زبان

To contend emulously; to seek or strive for the same thing, position, or reward for which another is striving; to contend in rivalry, as for a prize or in business; as, tradesmen compete with one another. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همکاری کردن

    verb

    Why compete when we can work together?

    چرا وقتی میشه همکاری کرد رقابت کنیم ؟

  • در تعارض بودن

  • رقابت کردن

    verb

    Truth is, you just can't compete with a younger woman.

    حقيقت اينه که نميشه با يک زن جوون تر رقابت کرد

  • ترجمه های کمتر

    • رقابت کردن با
    • رقیب شدن
    • متضاد بودن
    • متقابل بودن
    • مسابقه دادن
    • هماوری کردن
    • همچشمی کردن

عباراتی شبیه به "Compete" با ترجمه به فارسی

  • (با: to) مجاز · (حقوق) دارای اهلیت یا صلاحیت قانونی · با کفایت · بسند · بسنده · ذی صلاحیت · روا · زرنگ · شایسته · لايق · لایق · ماهر · متبحر · متعلق · چابک · کارا · کارامد · کاردان · کافی
  • شخص شایسته-فرد واجد شرایط
  • اطلاع · توان، توانائی · دانش · سررشته · شایستگی · صلاحیت · ظرفیت · علم · لیاقت
  • (حقوق) اهلیت قانونی · (زبان شناسی) توانش (competency هم می گویند) · اطلاع · باعرضه · بیاعرضه · تبحر · دانش · سررشته · شایستگی · صلاحیت · صلاحیت- شایستگی · علم · قابلیت · لیاقت · مهارت · کارایی · کاردانی · کفایت
  • نیروی انسانی ماهر(شایسته)
  • انگیزه شایستگی- انگیزه رقابت
  • نقاط قوت کلیدی
  • توانش ارتباطی
اضافه کردن

ترجمه های "Compete" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه