ترجمه "DRAW" به فارسی

کشیدن, رسم کردن, نقاشی بهترین ترجمه های "DRAW" به فارسی هستند.

draw Verb verb noun دستور زبان

To sketch; depict with lines; to produce a picture with pencil, crayon, chalk, etc. on paper, cardboard, etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کشیدن

    verb

    to pull out [..]

    The alchemist began to draw in the sand, and completed his drawing in less than five minutes.

    کیمیاگر شروع به کشیدن خطوطی بر روی شن کرد. در عوض کمتر از پنج دقیقه کارش تمام شد.

  • رسم کردن

    verb

    to produce a picture

    His serious figure drawings are often layered in elements of humor.

    چهرههای جدی که رسم کرده اغلب دارای لایههای فکاهی است.

  • نقاشی

    noun

    You wouldn't draw his portrait for us, that's why you are to blame!

    گناه شما اینست که نخواستید تصویر او را برای ما نقاشی کنید!

  • ترجمه های کمتر

    • جلب کردن
    • نقش کردن
    • گیرایی
    • کشاندن
    • کاستن
    • درآوردن
    • پک
    • آبکند
    • تکاریدن
    • شیفتن
    • هنجیدن
    • جذبه
    • (از حساب بانک) برداشت کردن 5
    • (با قلم یا مداد و یا قلم مو و غیره) رسم کردن 3
    • (با: on یا upon) درخواست کردن 0
    • (بخش متحرک پل را) بالا کشیدن 3
    • (به خود) جلب کردن
    • (به سوی خود یا در جهت معینی) کشیدن
    • (در بازی با ورق یا فال گیری یا قرعه کشی و غیره) ورق کشیدن
    • (در جایی) جمع کردن
    • (سلاح یا دندان یا سر بطری و غیره را) درآوردن
    • (شیر آب و غیره را) باز کردن 2
    • (طناب و زنجیر و غیره) محکم کشیدن
    • (لوله ی بخاری و غیره) دود کشیدن 9
    • (مسابقه و غیره) مساوی کردن یا شدن
    • (معمولا صیغه ی مجهول) برانگیختن
    • (مقایسه) کردن 5
    • (نزدیک) شدن 7
    • (هوا یا دود سیگار و غیره) فرو دادن
    • (پرده یا بادبان کشتی یا سایبان یا پشت دری) جمع کردن (در یک کنار)
    • (پزشکی - خون یا چرک و غیره را) به سویی کشیدن
    • (کشتی) آبخور
    • آب رفتن
    • آختن 1
    • آشکار کردن 4
    • از شکل انداختن
    • از چاه کشیدن
    • استنباط کردن
    • استنتاج کردن 7
    • بخش متحرک پل (در پل های متحرک)
    • به خود کشیدن
    • به هم فشرده شدن
    • به هم کشیده کردن
    • بهره دادن 6
    • بیان کردن
    • بیرون کشیدن
    • تبدیل به سیم کردن (فلز)
    • تو دادن
    • جمع کردن 8
    • جوی 4
    • درو کردن
    • درون دمیدن
    • درون کشیدن
    • درکشیدن از
    • دل و روده را درآوردن (از حیوان شکار شده) 3
    • دلباخته کردن
    • دور کردن از
    • دگردیس کردن 1
    • راه آب
    • زه کمان را کشیدن
    • سفت کردن 0
    • سیم سازی کردن 2
    • شرح دادن
    • فلز را کشیدن یا پهن کردن یا شکل دادن (از راه چکش زنی یا ماشین فشار)
    • قرعه کشیدن 8
    • مساوی 9
    • موجب جلب توجه
    • موجب شدن
    • نتيجه مساوي
    • نتیجه گرفتن
    • هرچیز کشیده شده 2
    • پس زدن
    • پول درآوردن 4
    • چیز جالب توجه
    • کشش 1
    • کشش داشتن 6
    • کشیدن مایعات (از جایی)
    • کشیده شدن
    • کشیده شدگی
    • کشیدگی (با معنی های بالا)
    • کنار کشیدن
    • کوچک شدن
    • گرفتن 0
    • گیرا شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " DRAW " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Draw
+ اضافه کردن

"Draw" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Draw در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "DRAW"

عباراتی شبیه به "DRAW" با ترجمه به فارسی

  • نقشهکشی معماری
  • رجوع شود به SDRs
  • رهبر · فرمانده · قائد · موجب جلب توجه · نمایش پر طرفدار · هنرمند یا سخنرانی که افراد زیادی را به خود جلب می کند · پیشوا · چیز جالب توجه
  • رسیدن، فرا رسیدن، نزدیک شدن، تقرب، اقتراب
  • تقرب
  • طرح کردن
  • قرعه · قرعه کشی
  • (چاپ) تصویر خطی ی · طرح
اضافه کردن

ترجمه های "DRAW" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه