ترجمه "DUST" به فارسی
خاک, گرد, غبار بهترین ترجمه های "DUST" به فارسی هستند.
dust
verb
noun
دستور زبان
fine, dry particles of matter [..]
-
خاک
nounfine, dry particles
Everything here is covered in dust.
اینجا، همه چیز در خاک پوشیده شده است.
-
گرد
nounfine, dry particles
Close the door, otherwise you're going to eat dust and paint today.
در و ببند والا باد تمام روز و گرد و خاک و رنگ بخوري.
-
غبار
nounfine, dry particles
The wind on the highroad blew up clouds of dust.
باد بر شاهراه خطوطی از گرد و غبار به هوا بلند میکرد.
-
ترجمه های کمتر
- خاکه
- gard o khåk
- گرد و غبار
- ذره
- اشغال
- فلاکت
- گرد و خاک
- آرد
- تراب
- جگن
- روبیدن
- لاد
- پودرها
- ذلت
- شلوغی
- درماندگی
- ریزه
- (انگلیس) خاکروبه
- (با گرد وخاک یا هر چیز گرد مانند) پاشیدن
- (قدیمی) ذره 0
- (مرده) خاکستر
- (معمولا با: off) گرد گیری کردن
- (هرچیز بی ارزش) پشیز
- (گیاه شناسی) گرده
- ابری از غبار
- باقی مانده
- تمیز کردن
- خاکستر آتشفشانی (volcanic dust هم می گویند)
- خرده سنگ
- درهم برهمی
- سنگ نتراشیده
- غبار ابر
- قلوه سنگ
- پودر زدن به 1
- گرد (آلایندهها)
- گرد وخاک
- گردتکانی کردن
- گردو خاک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " DUST " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "DUST"
عباراتی شبیه به "DUST" با ترجمه به فارسی
-
بکلی خشک، کاملا خشک، در مورد رنگ آنقدر خشک که غبار بدان نچسبد
-
(پودر بسیار ریز که در آرایش یا سمپاشی یا دارو کاربرد دارد) گردافشاندنی
-
محافظت از گرد و غبار
-
(روکش کاغذی یا پلاستیکی صفحه ی گرامافون و غیره) روکش · روکش جلد · روکش کتاب (dust wrapper و dust cover هم می گویند)
-
گردبادهاي كوچك
-
گردانفجار
-
توفان گرد و خاک · دیو باد · طوفان ریگ · طوفان شن · طوفانشن · گرم باد
-
گردگيري
اضافه کردن مثال
اضافه کردن