ترجمه "Day" به فارسی

روز, روز, شبانَه روز بهترین ترجمه های "Day" به فارسی هستند.

Day proper noun

A patronymic surname derived from a medieval diminutive of David. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • روز

    noun

    Atheists will get their comeuppance on Judgment Day.

    ملحدان سزای خود را در روز رستاخیز خواهند دید.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Day " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

day verb noun دستور زبان

Any period of 24 hours. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • روز

    noun

    period between sunrise and sunset [..]

    Tom, who had been working all day, wanted to have a rest.

    تام، که تمام روز را کار کرده بود، می خواست استراحت کند.

  • شبانَه روز

    period from midnight to the following midnight

  • روز روشن

    noun

    But I can see the truth when it's sitting before me plain as day.

    اما وقتی حقیقت مثل روز روشن در مقابلم قرار میگیرد، میتوانم آن را ببینم.

  • ترجمه های کمتر

    • ruz
    • روزگار
    • دوران
    • عمر
    • شنبه
    • دوره
    • یوم
    • عهد
    • زندگانی
    • شباب
    • عنفوان
    • (حرف بزرگ) روز ویژه
    • دوران عظمت
    • روز حقوقی (از نیمه شب تا نیمه شب)
    • روز نجومی (از ظهر به ظهر) (رجوع شود به sidereal day)
    • روشنی روز
    • شبانه روز
    • شبانه روز (بیست و چهارساعت) (mean solar day هم می گویند)
    • مدت روز
    • هنگام روز
    • هنگام رونق

عباراتی شبیه به "Day" با ترجمه به فارسی

  • مهد کودک
  • (امریکا) روز یادبود کشته شدگان جنگی (آخرین دوشنبه در ماه مه)
  • (امریکا و کانادا) روز کارگر (نخستین دوشنبه ی سپتامبر)
  • عمله · فعله · کارگر روز مزد · کارگر غیرفنی
  • روز روزه · روزی که در آن روزه داری می کنند
  • (امریکا) روز پدر (سومین یکشنبه در ماه ژوئن)
اضافه کردن

ترجمه های "Day" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه