ترجمه "Delay" به فارسی

تاخیر, درنگ, دیرکرد بهترین ترجمه های "Delay" به فارسی هستند.

Delay
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تاخیر

    As I said, there's been a slight delay at the border.

    همونطور که گفتم ، یه تاخیر کوچولو در مرز پیش اومده.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Delay " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

delay verb noun دستور زبان

previously unexpected period of time before an event occurs; the act of delaying. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درنگ

    verb

    put off until a later time

    Every moment you delay gives Cersei another moment to prepare.

    هر لحظه که درنگ کنين و به " سرسي " وقت بدين که آماده بشه ، بدتره.

  • دیرکرد

    verb

    put off until a later time

  • تاخیر

    As I said, there's been a slight delay at the border.

    همونطور که گفتم ، یه تاخیر کوچولو در مرز پیش اومده.

  • ترجمه های کمتر

    • عقب انداختن
    • تأخیر
    • تعویق
    • معطلی
    • تعلل
    • ريخأت
    • وقفه
    • درنگیدن
    • دیرآیی
    • دیرروی
    • دیرفرست
    • دیرفرستادن
    • دیرکردن
    • سردوانی
    • مولش
    • مولیدن
    • این دست و آن دست کردن
    • بطی کردن
    • به بعد موکول کردن
    • به تاخیر انداختن
    • تاخیر کردن
    • درنگ کردن
    • دفع الوقت
    • دیرآمدن یا رفتن
    • فوت وقت
    • لفت دادن
    • مدت تاخیر
    • معوق گذاردن
    • کند کردن (حرکت)
    • گربه رقصانی
    • گربه رقصانی کردن

عباراتی شبیه به "Delay" با ترجمه به فارسی

  • کنش درنگ آفرین (عملی که برای تاخیراندازی به منظور کسب فرصت مناسب و غیره انجام گیرد)
  • تأخیر غیر قابل اجتناب
  • هزینه یابی معکوس
  • تاخیر انتشار
  • مکالمه با تاخیر
  • آزمونهاي ايمنيشناختي · ايمنيسنجي · ايمنيسنجی افزايش تاخيري · ايمنيسنجیهاي لايه نازك · تحليل ايمني-شيميايي · تکنیکهای ایمنیشناختی · فنون ایمنیشناختی · فنون سرمشناختي · ليانايمنيسنجی
  • تحویل معوق
  • واكنش توبركولين · پرحساسيتي به واسطه سلول · پرحساسیتی تأخیری
اضافه کردن

ترجمه های "Delay" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه