ترجمه "Due" به فارسی
بدهی, حقوق, بدهی بهترین ترجمه های "Due" به فارسی هستند.
Due
-
بدهی
nounIt was easy for him to settle what was due from him to others by inquiring what were God's intentions with regard to himself.
با پرسیدن این سؤال که خداوند دربارهی او چه منظوری دارد، برایش آسان بود که پرداخت بدهی خود را به گردن دیگران بیندازد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Due " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
due
adjective
noun
adverb
دستور زبان
Owed or owing [..]
-
حقوق
noun -
بدهی
nounThose Mexicans won't pay their dues.
اون مکزیکی ها بدهی هاشون رو نمیدن
-
دین
nounthat she ever did was probably due to Dane
اکنون نیز خندهاش برای دین بود
-
ترجمه های کمتر
- مناسب
- کافی
- رفتن
- افتخار
- پرداختنی
- سرفرازی
- سررسید
- بسنده
- (امور غیرمالی مانند افتخار و سهم در انجام کار و غیره) سپاسگزاری
- (جمع) وجوه
- (درست) درجهت
- (ورود و خروج و انجام کار و غیره - معمولا با: be) آمدن
- به اندازه ی نیاز
- به سوی
- تمام شده
- حق عضویت
- در خور
- سزاوار سرزنش
- شدن (و غیره)
- قابل پرداخت
- موعد پرداخت
- هزینه (و مالیات و غیره)
عباراتی شبیه به "Due" با ترجمه به فارسی
-
سر رسید
-
پیش پرداخت سالواره،سالواره معوق
-
برات یا چکی که رأس موعد پرداخت نشده باشد، برات یا چک موعد گذشته
-
به دلیل
-
مبلغ بدهی
-
معوق، عقب افتاده، موعد گذشته
-
قوقح زا هک نوناق رد یا هلحرم( ینوناق قوقح لحارم)دیامنیم تظفاحم صخش
-
پرداخت اقساطی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن