ترجمه "Ego" به فارسی
حالت من, خود، نفس, خود بهترین ترجمه های "Ego" به فارسی هستند.
Ego
-
حالت من
-
خود، نفس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Ego " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
ego
noun
دستور زبان
the self, especially with a sense of self-importance [..]
-
خود
nounthe self
You left because you needed to feed that huge ego.
تو رفتي به خاطر اينکه نفس خودت رو راضي کني.
-
نفس
nounthe self
You left because you needed to feed that huge ego.
تو رفتي به خاطر اينکه نفس خودت رو راضي کني.
-
آنمن
psychoanalytic ego
-
ترجمه های کمتر
- من
- غرور
- خودخواهی
- حالت
- خودپسندی
- خویشتن
- ضمیر
- خودپرستی
- خویش
- ابرتنی
- بادسری
- منیت
- منت
- وضع
- حال
- (روان شناسی : آن بخش از روان که توسط حس ها با جهان رابطه دارد و کنش را رهبری می کند واستدلال می سازد و میاندار نهاد id و فراخود superego و نیازهای محیط است) خود
- (فلسفه) نفس
- خود (انسان خودآگاه)
- خود ارج
- خویش کامگی
- عزت نفس
- نفس خود
عباراتی شبیه به "Ego" با ترجمه به فارسی
-
خود دوستی
-
حالت من کودکی
-
من ویژه
-
نامانوس به خود
-
(خودمانی - سفر یا عملی که صرفا برای ارضای خود انجام شود) خودپرواری · تسلیم به هوای نفس
-
(روان شناسی) جنبه ی دیگر شخص · خود دیگر · دوست جان جانی · دگر خود · دیگر خود · رفیق شفیق · همدم
-
حالت من بزرگسالی
-
خودباختگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن