ترجمه "Endeavour" به فارسی
تلاش, سعی, کوشیدن بهترین ترجمه های "Endeavour" به فارسی هستند.
endeavour
verb
noun
دستور زبان
(obsolete, reflexive) To exert oneself. [15th-17th c.] [..]
-
تلاش
nounAnd the best of luck to you in all your future endeavours, Detectives.
و آرزوي خوش شانسي براي شما دو تا كاراگاه براي تلاش هاي آينده تون
-
سعی
nounWell, you will have opportunities enough of endeavouring to recommend yourself, for we are a great deal together.
فرصت داری سعی کنی توی دلش جا باز کنی، چون ما زیاد همدیگر را میبینیم.
-
کوشیدن
noun
-
ترجمه های کمتر
- کوشش کردن
- کوشش
- تلاش کردن
- جد و جهد
- جد وجهد
- سعی بلیغ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Endeavour " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "Endeavour" با ترجمه به فارسی
-
فضاپیمای اندور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن