ترجمه "Exchange" به فارسی
مبادله, مبادله کردن – ارز, مبادله بهترین ترجمه های "Exchange" به فارسی هستند.
Exchange
-
مبادله
On the way they exchanged not more than ten words.
ضمن راه حتی ده کلمه نتوانستند با هم مبادله کنند.
-
مبادله کردن – ارز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Exchange " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
exchange
verb
noun
دستور زبان
An act of exchanging or trading. [..]
-
مبادله
nounOn the way they exchanged not more than ten words.
ضمن راه حتی ده کلمه نتوانستند با هم مبادله کنند.
-
معاوضه
nounAnd it is through this structure that mutual exchanges will occur.
و اون از طريق اين ساختاريى است كه معاوضه دوجانبه اتفاق مىافته.
-
بورس
nounhighly organized trading market
The exchange has a thousand employees.
سازمان بورس ، هزارتا کارمند داره
-
ترجمه های کمتر
- مبادله کردن
- عوض
- تبادل
- تعویض
- تبدیل
- بازار
- تبادلی
- چفته
- دادوستد
- صرافی
- پایاپای
- تلفنخانه
- گیرودادی
- آلش
- دگش
- پایاپایگاه
- پایاپایی
- گهولش
- (اقتصاد و بانکداری) تسعیر کردن
- (بازرگانی و بانکداری) تسعیر
- بده و بگیر کردن
- بهاگذاری 0
- تاخت زدن
- تبادل کردن
- تعویض پابه پایی
- جابه جا کردن
- جنس پایاپای
- دادن و ستاندن
- دادوستدی 2
- در مقابل دادن
- رجوع شود به bill of exchange 1
- ردوبدل کردن
- صرافی کردن
- عوض کردن
- محل مبادله
- مرکز تلفن
- معاوضه کردن
- مورد مبادله
- نرخ گذاری
- نرخ گذاری کردن
- هم ارز سازی
- هم ارز کردن
- وابسته به بورس سهام
- پایا پای کردن
- پایاپای گاهی
- چفته کردن
- چفته گاه
- چیز مورد گیروداد
- کالای چفته
- گیر و ده
عباراتی شبیه به "Exchange" با ترجمه به فارسی
-
احتمال خطر تسعیر ارز – ریسک تسعیر
-
نرخ ارز · نرخ ارز –نرخ مبادله – نرخ ستد – نرخ تسعیر · نرخ برابری · نرخ تبدیل ارز · نرخ مبادله
-
برگ سفته- برات
-
ذخیره ارزی، منابع ارزی
-
قابل تسعیر · قابل معاوضه · مبادله پذیر
-
دانشجوی مبادله ای · دانشجوی گیرودادی
-
بازارهاي فراورده · بازارهای کالا · مبادلههای کالا
-
زیان مبادله – زیان تسعیر ارز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن