ترجمه "For instance" به فارسی

مثلا, براى مثال, مثلاً بهترین ترجمه های "For instance" به فارسی هستند.

for instance adverb دستور زبان

(conjunctive) As an example [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مثلا

    adverb

    A general prohibition to leave the town, for instance!

    مثلا ممنوعیت خروج از شهر به دستور ژنرال!

  • براى مثال

    As an example. [Used to introduce an example or list of examples.]

    For instance, why would I make myself invisible?

    براى مثال، چرا بايد خودم را نامريى مى كنم؟

  • مثلاً

    adverb

    Such jobs as weeding, for instance, could be done with a thoroughness impossible to human beings.

    مثلاً در کندن علفهای هرز چنان مهارتی داشتند که از عهده آدمها برنمیآمد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " For instance " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "For instance" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه