ترجمه "Forward" به فارسی
جلو, پیش, جلوی بهترین ترجمه های "Forward" به فارسی هستند.
Forward
A navigation button used to return to a page from which the user has navigated away via the Internet Explorer Back command. [..]
ترجمه خودکار " Forward " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Forward" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Forward در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
ترجمه با املای جایگزین
forward
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
(dialectal or obsolete) Agreement; covenant. [..]
-
جلو
adjectiveat the front
Forwards! Without stopping without fearing!
به جلو! بدون توقف، بدون ترس.
-
پیش
adverbSo we pressed forward all the chill darkness, riding for Odroh.
لذاتمام شب سرد را به سوی عودروه به پیش تاختیم.
-
جلوی
adverband Mr Musgrove always sits forward
آقای مسگرو همیشه جلوی کالسکه مینشست
-
ترجمه های کمتر
- مهاجم
- به پیش
- مشتاق
- سلف
- هدایت
- فرا
- مقدم
- پیشرفته
- مترقی
- پررو
- فرستادن
- خواستار
- پیشین
- خواهان
- آشکار
- taraabaar
- خودجاکن
- پیشگام
- زودرس
- جسور
- (خرید و فروش) پیش خرید
- (سیاسی و اجتماعی) پیشرو
- (فوتبال و بسکت بال و غیره) بازیکن جلو
- (نامه و کالا و غیره) فرستادن
- (هوش و عقل) پیشرفته
- آتی، سلف، جلو انداختن، رساندن، فرستادن
- آینده گرای
- ارسال داشتن
- بسوی جلو
- به جلو
- به سوی آینده
- بی حیا
- ترقی دادن 1
- حاضر و آماده
- در آینده
- در مدنظر
- فوروارد 0
- پیش بردن
- پیش رس
عباراتی شبیه به "Forward" با ترجمه به فارسی
-
اظهار داشتن · توضیح دادن · سرزنش کردن · کاندید کردن
-
ادغام از این به بعد، ادغام عمودی به پایین
-
پیش خرید، خرید سلف
-
(بسکتبال) فوروارد کوچک · بازیکن جلو (که کارش شوت کردن توپ به حلقه است)
-
صورت های مالی آینده، پیش درآمد پیش بینی صورت های مالی
-
نرخ سلف ارز
-
خرید سلف، پیش خرید
-
خرید سلف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن