ترجمه "Freedom" به فارسی
آزادی, آزادی, رهایی بهترین ترجمه های "Freedom" به فارسی هستند.
Freedom
-
آزادی
nounI loved freedom all my life.
تمام عمرم، به آزادی عشق می ورزیدم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Freedom " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
freedom
noun
دستور زبان
(uncountable) The state of being free, of not being imprisoned or enslaved. [..]
-
آزادی
nounnot being imprisoned or enslaved
I loved freedom all my life.
تمام عمرم، به آزادی عشق می ورزیدم.
-
رهایی
nounBut the more he thought of it the more he was convinced that complete surrender on her part was his only way to freedom.
ولی هر چه بیشتر به این مهمّ میاندیشید، بیشتر متقاعد میشد که تسلیم کامل آن زن تنها راه رهایی او خواهد بود.
-
استقلال
noun masculine
-
ترجمه های کمتر
- حق
- ازادی
- آزادى
- آزادگی
- رهایش
- معافیت
- سهولت
- آسانی
- بخشودگی
- حریت
- رادمردی
- رادمنشی
- پررویی
- عفو
- امتیاز
- گستاخی
- روانی
- (بیش از حد) خودمانی رفتار کردن
- آزاد بودن
- آزادی از بردگی
- آزادی از زندان
- آزادی عمل داشتن
- اختیار داشتن
- بی پرده گویی
- سو استفاده از دوستی
- صاف و سادگی
عباراتی شبیه به "Freedom" با ترجمه به فارسی
-
عدم جانبداری
-
آزادی مجانبی
-
آزادی دریاها (این اصل : همه ی کشتی های بازرگانی حق آمد و شد آزادانه در همه ی دریاها را دارند)
-
ائتلاف آزادی خلق متحد
-
آزادی انتخاب
-
(آمار) درجات آزادی · درجات آزادگی · درجه آزادی
-
آزادی سیاسی
-
آزادی اجتماع
اضافه کردن مثال
اضافه کردن