ترجمه "French" به فارسی

فرانسوی, فرانسوى, فرانسویان بهترین ترجمه های "French" به فارسی هستند.

French adjective verb noun proper دستور زبان

A Romance language spoken primarily in France, Belgium, Switzerland, Quebec, Valle d'Aosta and many former French colonies. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرانسوی

    proper

    of or relating to the French language [..]

    I must put this letter into French by tomorrow.

    تا فردا باید این نامه را به فرانسوی ترجمه کنم.

  • فرانسوى

    The language of France and numerous other countries.

    This is a joint effort between me and French artist JR.

    اين تلاش مشتركی بين من و هنرمند فرانسوى جى آر است.

  • فرانسویان

    noun

    people of France, collectively

    That beverage was already known to the French and had been given a special name.

    فرانسویان دیگر با این مشروب آشنا شده و نام خاص به آن داده بودند.

  • ترجمه های کمتر

    • franswa
    • فرانسه
    • فرانسوي
    • فرانس
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " French " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

french verb دستور زبان

(transitive) To prepare food by cutting it into strips. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرانسوی

    adjective

    I must put this letter into French by tomorrow.

    تا فردا باید این نامه را به فرانسوی ترجمه کنم.

  • فرانسه

    proper

    Tom didn't seem terribly interested in learning French.

    تام چندان علاقه مند به آموزش فرانسه به نظر نمی رسید.

  • (لوبیا سبز را) به صورت باریکه باریکه بریدن

  • ترجمه های کمتر

    • (معمولا F کوچک - انگلیس) ورموت سک
    • (معمولا F کوچک)گوشت استخوان را تراشیدن (به ویژه گوسفند و گوساله)
    • (وابسته به کشور فرانسه و مردم و فرهنگ و زبان آن) فرانسوی
    • زبان فرانسه
    • نواره کردن

عباراتی شبیه به "French" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "French" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه