ترجمه "Fury" به فارسی

خشم, غضب, شدت بهترین ترجمه های "Fury" به فارسی هستند.

Fury proper noun دستور زبان

(Roman mythology) female personification of vengeance [..]

ترجمه خودکار " Fury " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
+ اضافه کردن

"Fury" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fury در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

ترجمه با املای جایگزین

fury noun دستور زبان

Extreme anger. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خشم

    noun

    Stan was nearly hysterical between his fury at Trash and his fear of the dark man.

    استن از خشم نسبت به آشغالی و وحشت از مرد تاریک به جنون رسیده بود.

  • غضب

    noun

    The fires of fury and hatred were smouldering in her small black eyes.

    خشم و غضب و کینه از چشمهای ریز و سیاهش زبانه میکشید.

  • شدت

    noun

    Rosalie turned to glare at me, her eyes sparking with chagrined fury.

    رز الی چرخید تا به من چشم غره برود، چشمانش از شدت خشم و آزردگی میدرخشیدند.

  • ترجمه های کمتر

    • هیجان
    • دیوانگی
    • تندی
    • ترک
    • خشمگینی
    • سرسام
    • هذیان
    • (از anger شدیدتر) خشم زیاد
    • (باد و توفان و غیره) ویرانگری
    • (شخص به ویژه زن) خشن
    • (قدیمی) خلسه ی جنون آمیز
    • انتقام جو
    • حالت خشم
    • حمله ی عصبی توام با غضب شدید
    • خشم جنون آمیز
    • خشم زدگی
    • خشونت شدید
    • درنده خویی
    • شدت و حدت
    • غضب وحشیانه
    • وحشی گری
    • پر کین
    • کینه توز
    • کینه جو F ( - 5 بزرگ - اسطوره ی یونان و روم) فیوری (رجوع شود به Furies)

عباراتی شبیه به "Fury" با ترجمه به فارسی

  • (اسطوره ی یونان و روم) فیوری ها (سه روح مونث با گیسوان مار مانند که تبهکاران به کیفر نرسیده را عذاب می دهند)
  • خشم و هیاهو
اضافه کردن

ترجمه های "Fury" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه