ترجمه "Gas" به فارسی

گاز, گاز, بنزین بهترین ترجمه های "Gas" به فارسی هستند.

Gas proper

A commune in Eure-et-Loir, France. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گاز

    noun

    Hold your breath! It's poisonous gas.

    نفست رو حبس کن!این گاز سمی است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Gas " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

gas adjective verb noun دستور زبان

(uncountable, chemistry) Matter in a state intermediate between liquid and plasma that can be contained only if it is fully surrounded by a solid (or held together by gravitational pull); it can condense into a liquid, or can (rarely) become a solid directly. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گاز

    noun

    (uncountable, chemistry) state of matter [..]

    Hold your breath! It's poisonous gas.

    نفست رو حبس کن!این گاز سمی است.

  • بنزین

    noun

    A fuel for internal combustion engines consisting essentially of volatile flammable liquid hydrocarbons derived from crude petroleum.

    They could smell gas and hear the slow, clocklike tick of the Chevy's cooling engine.

    بوی بنزین میآمد و آنها صدای تق تق موتور ماشین را که سرد میشد، میشنیدند.

  • بخار

    noun

    Fine particulate, essentially noncombustible refuse, carried in a gas stream from a fire

    ذرات نرم، اساسا پسمانده‌ای غیر قابل اشتعال؛ همراه بخار گاز ناشی از آتش

  • ترجمه های کمتر

    • گازولین
    • گازی
    • باد
    • لاف
    • جالب
    • قمپز
    • طمطراق
    • دما
    • خوشایند
    • (استخراج معدن) آمیزه ای از گاز زغال سنگ موجود در هوای معدن (که قابل انفجار است)
    • (خودمانی ) قمپز دادن
    • (خودمانی) سرگرم و مسرور کردن
    • (خودمانی) یاوه سرایی
    • (در جنگ) با گاز سمی مصدوم یا مقتول کردن 1
    • (موتور و غیره) گازسوز
    • (پزشکی) گاز هوش بری
    • از خود گاز متصاعد کردن
    • بخار معده
    • بنزین (مخفف : gasoline)
    • به رخ کشیدن
    • درمعرض گاز قرار دادن 0
    • رجز خواندن
    • لاف زدن
    • لاف زدن 4
    • محظوظ کردن 2
    • نفخ شکم
    • گاز بیرون دادن 3
    • گاز دادن به
    • گاز رساندن
    • گاز معده
GAS noun

a species of bacteria; it is an infrequent, but usually pathogenic, part of the skin flora.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

عباراتی شبیه به "Gas" با ترجمه به فارسی

  • سیانجی
  • گاز خروجی
  • (در مورد چراغ و بخاری و فرخوراک پزی و غیره) دهانه ای که از آن شعله ی گاز خارج می شود · اجاق گاز · شعله ی گاز · مخرج گاز · مشعل گازسوز · مشعل گازی
  • دینامیک گازها
  • لوله کش گاز · کسی که کارش کشیدن لوله ی گاز و تعمیر لوازم گازی است
اضافه کردن

ترجمه های "Gas" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه