ترجمه "Hold" به فارسی

نگهداشتن, بایست، دست نگهدار, تعلیق بهترین ترجمه های "Hold" به فارسی هستند.

Hold

A button on Phone Controls that places the current phone call on hold.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نگهداشتن

    She had taken up some knitting for occupation, but her hands refused to hold it.

    برای آن که مشغول باشد، یک کار بافتنی برداشت، ولی دستش از نگهداشتن آن ابا کرد:

  • بایست، دست نگهدار

  • تعلیق

    A button on Phone Controls that places the current phone call on hold.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Hold " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

hold adjective verb noun دستور زبان

(transitive) To grasp or grip. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نگه داشتن

    verb

    to grasp [..]

    Her hair and the way she holds her head remind me of Maria.

    موهاش و طریقه نگه داشتن سرش من رو به یاد ماریا میندازه.

  • گرفتن

    verb

    But by holding my hand, you can keep me alive.

    اما با گرفتن دستم ، تو مي توني منو زنده نگه داري.

  • نفوذ

    noun

    To have effectiveness or legal force, to be applicable.

    they seize hold of the mass of the people, organizing them for the war of freedom.

    در تودههای مردم نفوذ میکند و آنان را بمنظورمبارزه برای آزادی، مبارزهٔ سرسخت، مبارزهٔ بیامان، متشکل میسازد.

  • ترجمه های کمتر

    • negah dashtan
    • جا گرفتن
    • نگاه داشتن
    • داشتن
    • نگهدار
    • کنترل
    • بازداشت
    • نگهداشتن
    • حبس
    • مهار
    • تعویق
    • دسته
    • وقفه
    • توقیف
    • تاخیر
    • ظرف
    • دستگیره
    • دانستن
    • گنجانه
    • پنداشتن
    • لگام
    • (از فرار یا رفتن جلوگیری کردن)
    • (از کسی) وفاداری به قول و قرار را خواستن یا انتظار داشتن
    • (با دست) گرفتن
    • (بخش درونی کشتی در زیر عرشه که بارها و غیره را در آن انبار می کنند) انبار کشتی
    • (بی حرکت یا در محل بخصوص نگهداشتن)
    • (تلفن) گوشی را نگهداشتن 9
    • (جلسه و غیره) منعقد کردن یا شدن
    • (طناب یا ستون یا هرچیز زیر فشار) پایدار ماندن
    • (قانون یا اصل و غیره) صادق بودن 8
    • (قدیمی - معمولا به صورت امر) دست نگهداشتن
    • (مهار کردن)
    • (مهجور) حراست
    • (مهجور) دژ
    • (موسیقی) رجوع شود به pause
    • (هواپیما)بارخانه (محل چمدان ها و محمولات)
    • (وزن چیزی را نگهداشتن یا از افتادن چیزی جلوگیری کردن)
    • (کشتی گیری) فن 1
    • ادامه دادن
    • ادامه داشتن
    • از حمله جلوگیری کردن
    • استقامت کردن 7
    • اعتقاد داشتن 5
    • ایست کوتاه
    • برای تحویل دادن در آینده نگهداشتن
    • برگزار کردن یا شدن 3
    • بعدا ارائه یا تحویل دادن 0
    • تسلط 4
    • توقف موقت
    • توقف کردن 0
    • جلب کردن
    • جلو پیشرفت (دشمن و غیره را) گرفتن
    • حفظ 8
    • حفظ کردن
    • حق داشتن
    • حکم دادن
    • دارا بودن 2
    • دارنده 3
    • داوری کردن
    • در اختیار داشتن یا گرفتن
    • در خود داشتن 4
    • در فکر (یا سر) داشتن
    • درنظر داشتن
    • درون کشتی
    • دست نگهداشتن
    • دیرکرد 6
    • زندان 5
    • شکم کشتی
    • طرز گرفتن یا نگاهداشتن
    • فرض کردن
    • قانونا دارا بودن
    • قبضه شمشیر
    • قلعه 7
    • محل نگهداری
    • مقاومت کردن با
    • مقرر داشتن
    • ملزم کردن 6
    • منتظر اطلاعات بیشتر شدن
    • هر وسیله ی نگهداری یا گرفتن 2
    • هم رای بودن
    • وفادار ماندن 1
    • پدافند کردن
    • پیگیری کردن
    • گنجایی داشتن

تصاویر با "Hold"

عباراتی شبیه به "Hold" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Hold" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه