ترجمه "Induction" به فارسی

استقراء, نیوشانگری, توخت بهترین ترجمه های "Induction" به فارسی هستند.

Induction
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • استقراء

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Induction " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

induction noun دستور زبان

a formal ceremony in which a person is appointed to an office or into military service [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نیوشانگری

  • توخت

  • استقرا

  • ترجمه های کمتر

    • القایش
    • بازکاوی
    • برگمارش
    • تاسیسات
    • درانگیزی
    • فرتابی
    • وادارسازی
    • انگیزش
    • نصب
    • گیره
    • (رویان شناسی) در انگیزش
    • (ریاضی - روان شناسی) درانگیزش
    • (فیزیک) القا
    • (منطق و استدلال)استنتاج استقرایی
    • از پاره به هماد
    • انتصاب رسمی به شغل
    • فراخوانی (به خدمت نظام و غیره)
    • ماشه اسلحه
    • کم به بیش رسی

عباراتی شبیه به "Induction" با ترجمه به فارسی

  • (به خدمت نظام) فراخواندن · (به فوت و فن کاری) وارد کردن · (طی تشریفات رسمی به شغلی منصوب کردن) برگماردن · (مهجور) به درون (ساختمان و غیره) راهنمایی کردن · راهبری کردن · رسما گماردن
  • القای الکترواستاتیکی
  • موتور القایی خطی
  • القا گل · گلانگيزي · گلدهی القایی
  • القای الکترومغناطیسی
  • خودالقایی
  • (برق و فیزیک) گرم سازی القایی · توخت گرمی
  • (برق) القا · القاوری · اندوکتانس · توخت · توختگری · درانگیزی · ضریب القا · فراتابی · واسطه
اضافه کردن

ترجمه های "Induction" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه