ترجمه "Inform" به فارسی
گفتن, اطلاع دادن, آگاهاندن بهترین ترجمه های "Inform" به فارسی هستند.
inform
adjective
verb
دستور زبان
(archaic, transitive) To instruct, train (usually in matters of knowledge) [..]
-
گفتن
verbSignor Morgante has informed us of your grave-robbing exploits.
آقاي مورگانت به ما راجع به عمل نبش قبر شما گفتن.
-
اطلاع دادن
verbUntil I ask my questions, he has nothing to inform.
تا زماني که من سؤالام رو ميپرسم ، اون هيچي براي اطلاع دادن نداره.
-
آگاهاندن
-
ترجمه های کمتر
- خبردادن
- (در اصل) شکل درونی دادن به
- (علیه کسی) گزارش یا خبر دادن (با: on یا against)
- (قدیمی) بی شکل
- (مهجور) الهام گرفتن از
- (نادر) آموزاندن
- (نهاد و ماهیت اصلی چیزی را) سرشتن
- آموزش دادن
- آگاه کردن
- اگاهی دادن
- باخبر کردن
- بی دیس
- دروندیس کردن
- سرشار بودن از
- فراگیر شدن از
- لو دادن
- متاثر بودن از
- مطلع کردن
- ملکه کردن
- نداد ع الطا
- چغلی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Inform " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "Inform" با ترجمه به فارسی
-
تاعالطا ءاشفا
-
بهره برداری از اطلاعات
-
سیستم اطلاعات بیمارستان
-
جمع آوری منظم اطلاعات
-
اطلاعات محرمانه صاحب کار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن