ترجمه "Internship" به فارسی
کارورزی, کارآموزی, انترنی بهترین ترجمه های "Internship" به فارسی هستند.
internship
noun
دستور زبان
A job taken by a student in order to learn a profession or trade. [..]
-
کارورزی
nounjob taken by a student
I applied for a summer internship.
من برای کارورزی تابستان ثبتنام کردم.
-
کارآموزی
job taken by a student
And there's no reason why there can't be a retiree internship program.
و هیچ دلیلی وجود ندارد که برنامه کارآموزی برای بازنشستگان نداشته باشیم.
-
انترنی
job taken by a student
-
ترجمه های کمتر
- استاژ
- کارآموز
- دستیاری
- (پزشکی)
- بالین ورزی
- دوران دستیاری (یا کارآموزی)
- دوره انترني
- دوره انترنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Internship " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "Internship" با ترجمه به فارسی
-
برنامه کارورزی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن