ترجمه "Job" به فارسی

ایوب, شغل, شغل بهترین ترجمه های "Job" به فارسی هستند.

Job proper noun دستور زبان

(Biblical) A book of the Old Testament and the Hebrew Tanakh. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ایوب

    proper

    biblical and qur'anic character [..]

    The awful tauntings in Job might well appal me.

    آن سرزنشهای دل خراش که در کتاب ایوب آمده است که ممکن است مرا بهراساند.

  • شغل

    noun

    Tom gave up his teaching job to become a full-time studio musician.

    تام شغل معلمی را رها کرد تا به طور تمام وقت در استودیو نوازنده شود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Job " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

job verb noun دستور زبان

A task. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شغل

    noun

    economic role for which a person is paid [..]

    She was anxious about her job.

    او نگران شغل خود بود.

  • ایوب

    noun

    The awful tauntings in Job might well appal me.

    آن سرزنشهای دل خراش که در کتاب ایوب آمده است که ممکن است مرا بهراساند.

  • کار

    noun

    I would like to thank you for your great job.

    من می خواهم به شما برای کار بزرگ شما تشکر می کنم.

  • ترجمه های کمتر

    • وظیفه
    • مقاطعه
    • سرقت
    • مقام
    • بنکداری
    • پیشه
    • امرمهم
    • دخش
    • مزدکاری
    • ورزه
    • تابع
    • موضوع
    • رویداد
    • تکلیف
    • ماجرا
    • سمت
    • چیز
    • (اسب یا کالسکه و غیره) کرایه کردن یا دادن 3
    • (انجیل)
    • (انگلیس : عملی که ظاهرا به خاطر منافع همگانی و ملی ولی باطنا به خاطر منافع شخصی انجام می شود) سواستفاده
    • (عامیانه) تبهکاری
    • (عامیانه) قضیه
    • (محلی) رجوع شود به jab
    • انجام کار (یا وظیفه یا قرارداد)
    • بامبول سوار کردن
    • بند و بست
    • بنکداری کردن 0
    • به مقاطعه دادن 2
    • حقه زدن
    • زد و بندکردن
    • عمده فروشی کردن (از تولیدکننده خریدن و به فروشگاه ها فروختن)
    • عمل شاق 1
    • مقاطعه کاری کردن
    • مقاطعه کردن
    • مقاطعه ی عمده پذیرفتن (و به مقاطعه کاران فرعی واگذار کردن)
    • موقعیت شغلی
    • واسطه کاری کردن
    • کار خلاف
    • کار سخت
    • کار قراردادی انجام دادن
    • کار مشکل
    • کار چاق کردن
    • کار کنتراتی
    • کارچاق کنی
    • کتاب ایوب (مخفف آن : Jb)
    • گول زدن

تصاویر با "Job"

عباراتی شبیه به "Job" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Job" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه