ترجمه "Kink" به فارسی

پیچ خوردگی, تاب, گرفتگی بهترین ترجمه های "Kink" به فارسی هستند.

Kink

ترجمه خودکار " Kink " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
+ اضافه کردن

"Kink" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Kink در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

ترجمه با املای جایگزین

kink verb noun دستور زبان

(transitive) To form a kink. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیچ خوردگی

    noun
  • تاب

    noun

    It's got a bit of a kink to it.

    خيلي پيچ و تاب خورده.

  • گرفتگی

  • ترجمه های کمتر

    • پیچ
    • گیر
    • پیچیدن
    • نقص
    • kinky
    • چنگه
    • ژولیدن
    • گوراندن
    • گوریدن
    • ژولیدگی
    • کاستی
    • غرابت
    • چرخش
    • عیب
    • گردش
    • (شیلنگ و غیره) پیچ خوردن
    • (مو) وز کردگی
    • (گیسو یا سیم یا طناب و غیره) گوریدگی
    • تاب برداشتن
    • درهم گیر افتادن یا انداختن
    • درهم گیر کردگی
    • فر ریز
    • مشکل روانی
    • نابهنجاری روانی و رفتاری
    • وز کردن
    • ویژگی روانی
    • ویژگی فکری
    • ژولیده کردن یا شدن
    • گرفتگی عضله
    • گرفتگی پیدا کردن
    • گوریده کردن یا شدن
KinK
+ اضافه کردن

"KinK" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای KinK در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "Kink" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Kink" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه