ترجمه "Leading" به فارسی
رهبری کردن, هدایت, (هنرپیشه) دارای نقش اصلی بهترین ترجمه های "Leading" به فارسی هستند.
Leading
-
رهبری کردن
take a break from having to lead all the time.
کلن از همیشه رهبری کردن خودمونو خلاص میکردیم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Leading " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
leading
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of lead. [..]
-
هدایت
nounThe winding lane was leading them out into the wild countryside around Hogsmeade.
راه پر پیچ و خم آنها را به سوی زمینهای اطراف هاگزمید هدایت میکرد.
-
(هنرپیشه) دارای نقش اصلی
-
اصلی
adjectiveI thought of the strange warning clipped out of the leading article of the Times.
به یاد هشدار عجیبی افتادم که از مقاله اصلی تایمز بریده شده بود.
-
ترجمه های کمتر
- برجسته
- جلو
- راهنما
- راهنمایی
- رهبرانه
- رهبری
- رهنمون
- سالاری
- سرکردگی
- صفحه یا میله ی سربی
- عمده
- مقدم
- پوشیده شدگی با سرب
- پیشوایی
- پیشگام
عباراتی شبیه به "Leading" با ترجمه به فارسی
-
(آب یا بخار یا طناب و غیره را در لوله یا مسیر خاصی) راندن · (ارکستر و غیره) رهبری کردن · (از نظر سیاسی یا فکری و غیره) رهبری کردن · (از همه) جلو بودن · (با گرفتن دست یا افسار و غیره) بردن · (تئاتر و سینما و غیره) نقش اصلی · (در بازی ورق) آغاز کردن · (در برف زار یا یخزار و غیره) راه باریک 9 · (در روزنامه یا بخش خبر از رادیو و تلویزیون و غیره) مهمترین (خبر یا رویداد) · (دستگاه های برقی : سیمی که برق را از یک بخش به بخش دیگر می رساند) سیم هادی · (قشون و غیره) فرماندهی کردن · (کان شناسی)رگه · آغاز بازی 3 · افسار · الگو · اول بودن · با سرب پوشاندن · بازی اول · بازیگر اصلی 3 · بام پوش سربی · بردن · به دنبال خود کشیدن · به دنبال رفتن · به سر بردن 0 · تحمل کردن · تقدم 6 · جلو (از دیگران) · جلو رفتن · داستان روز 0 · در جلو (صف و غیره) حرکت کردن · در صدر قرار داشتن · دست را شروع کردن · راه را نشان دادن · راهنمایی کردن · رجوع شود به leash 7 · رساندن · رسیدن به · رفتن به 2 · رهبر بودن · رهبری · سالاری کردن · سبب بودن یا شدن · سبقت · سرانجامیدن · سرب (نشان آن : Pb · سرب دار کردن · سربی · سررشته 8 · سرمشق · سرنخ · سرپرستی کردن · سرکردگی کردن · سوفال سربی · سیم رابط 1 · سیم رسانگر · ضربه ی اول · ضربه ی نخست را زدن · قلاده · لایه ی فلزدار · مثال · مغز مداد · مقام اول · مقدم 4 · منتهی شدن به · مهار · موجب شدن · نمونه 5 · هدایت کردن · وزن اتمی : 91/702 · وزنه سربی زدن به · پرتابه · پیش · پیشتازی 4 · پیشوایی کردن · پیشگام بودن یا شدن · پیشگام شدن یا بودن · پیشگامی · پیشی · چینه 2 · کارت اول 1 · کارت اول را انداختن یا برداشتن · کشاندن · کلید · کهبدی کردن · گذراندن · گلوله
-
(کشتیرانی - حلقه ی فلزی متصل به یک میخ و غیره که طناب را از آن رد می کنند تا با دیوار و غیره تماس نداشته باشد) حلقه ی هدایت · شکاف هدایت
-
سفیداب سرب
-
مدت زمان انتظار بازار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن