ترجمه "Lieutenant" به فارسی
ستوان, ستوان, معاون بهترین ترجمه های "Lieutenant" به فارسی هستند.
Lieutenant
noun
دستور زبان
An army officer title in most countries [..]
-
ستوان
nounMy secretary said you wished to see me about a matter of some urgency, Lieutenant.
جناب ستوان، منشی من گفت که شما میخواستند به خاطر یک مساله بسیار ضروری مرا ببینید.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Lieutenant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
lieutenant
adjective
noun
دستور زبان
(military) The lowest commissioned officer rank or ranks in many military forces. [..]
-
ستوان
nounافسر جزء نظامی
Well, I hope the lieutenant appreciates your dedication.
خب اميدوارم که ستوان از فداکاري تو قدرداني کنه
-
معاون
But I am not sending my top lieutenant in without getting some collateral first.
ولي قرار نيست معاون اولم رو بدون گرفتن هيچ وثيقه اي بفرستم بره.
-
مباشر
-
ترجمه های کمتر
- دستیار
- ناوسروان
- نایب مناب، ملازم، گماشته، عامل، کارگزار
- یاور
- وکیل
- (ارتش) ستوان
- (نیروی دریایی) ناوبان یکم
- نایب (کسی که در غیاب کسی دیگر وظایف او را انجام می دهد)
عباراتی شبیه به "Lieutenant" با ترجمه به فارسی
-
(ارتش امریکا) ژنرال سه ستاره · (ارتش) سپهبد · سرلشکر · سپهبد
-
(نیروی دریایی) ناوسروان
-
(در ایالات امریکا) معاون فرماندار · (کانادا) استاندار · معاون فرماندار · نایب الحکومه
-
(ارتش) ستوان یکم · (نیروی دریایی) ناوبان یکم · افسر ملوان · ستوان یکم
-
ستوان یکم
-
(ارتش) سرهنگ دوم · سرهنگ دوم · ناخدا دوم · نایب سرهنگ
-
ستوالی · ناوبافی
-
(ارتش) ستوان دوم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن