ترجمه "Loose" به فارسی
لوز, لق, سست بهترین ترجمه های "Loose" به فارسی هستند.
-
لوز
nounLoose (album)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Loose " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(transitive) To let loose, to free from restraints. [..]
-
لق
not fixed tightly
But there was one loose stone on the hearth.
با دست و به دقت ساخته شده بود ولی داخل شومینه یکی ازسنگها لق بود.
-
سست
not compact
Stu tensed every time he saw loose dirt start to slide out from underneath Glen's battered Georgia Giants.
بدن است و هربارکه اوریزش سست رامیدید ازنگرانی منقبض میشد کفشهای بزرگ راهپیمایی گلن فرسوده شده بود.
-
گشاد
adjectivenot fitting tightly
His clothes hung loosely about him as though they had been made for a much larger man.
لباسش گشاد بود، گویی آن را برای آدمی بزرگتر از وی دوخته بودند.
-
ترجمه های کمتر
- شل
- ول
- هرز
- شل کردن
- رها
- پراکنده
- هرزه
- فراخ
- ولو
- آسوده
- آماده
- آراماندن
- نادقیق
- نافشرده
- کیلویی
- جنبان
- یله
- گستاخ
- سرسری
- سطحی
- پرداختن
- فارغ
- (از قید تعهد و غیره) در آوردن 4
- (از قید و بند و زندان
- (ترجمه و رونویسی و غیره) آزاد
- (خاک و غیره) نرم (در برابر: )
- (رنگ) ناپایدار
- (شکر و برنج و غیره) بسته بندی نشده
- (طناب و بند و غیره) شل
- (عامیانه) آرام و خونسرد
- (عضله و غیره) از انقباض در آوردن
- (مزاج) اسهالی
- (پیکان و تیر و غیره) در کردن
- آبکی کردن
- آرامیده کردن
- آزاد (از زندان و قید و غیره)
- از یک سوبسته و از سوی دیگر آزاد یا آویخته
- با بی خیالی و آرامی
- با بی دقتی 0
- باز كردن
- بسته نشده
- به هم بسته نشده
- بی بند و بار
- بی دلواپسی
- بی لگام
- بی نگرانی 3
- تخصیص نیافته
- جدا 5
- حرف نشنو
- دارای لینت 2
- در دسترس (قفل یا مهر و موم نشده)
- رها کردن
- سخت hardسست
- سست کردن
- شل كردن
- شل و ول کردن 7
- شهوت ران
- غیر ثابت
- فراخ کردن
- لجام گسیخته
- لغیدن 6
- لق کردن
- لینت دادن
- منتفی کردن
- ول کردن
- ولنگار 1
- گرفتگی و غیره) آزاد کردن
- گشاد کردن
- گل و گشاد
تصاویر با "Loose"
عباراتی شبیه به "Loose" با ترجمه به فارسی
-
(کشاورزی) سیاهک آشکار · بیماری زنگ گندم · زنگ گندم (و دیگر گیاهان مشابه آن)
-
آلونكهاي دام · خانه آلونكي · خانه جانور · خانه جانوران · خانه دام · خانه روباز · محل نگهداري باز · محل نگهداري باز (جانور) · مسکن حیوان · پرورشگاههای ماهي
-
اسهال
-
(کارهای کوچک و نهایی که برای پایان دادن کاری باید انجام شود) کارهای نا تمام · سرنخ های با قیمانده
-
شل کردن، رها کردن، آزاد کردن، رها کردن
-
رها کردن، از شر چیزی خلاص شدن
-
باقیمانده · بیکار افتاده
-
دارای بدن نرمش پذیر یا خمشو · چست